تبلیغات
دنیای جورواجور - مطالب بهمن 1392

دنیای جورواجور

یاد بگیر ، قدر هر چیزی را که داری بدانی، قبل از آنکه روزگار به تو یادآوری کند که: می بایست قدر چیزی را که داشتی، میدانستی

چرا سیاه؟

شاید این سوال برای شما هم پیش اومده باشه که چرا رنگ چادر مشکیه؟ دلایل متفاوتی را میشه براش ردیف کرد و حتما فلسفه مهم و با ارزشی پشت اون نهفته است.

بعضیا میگن رنگ مشکیه چادر، بده! باعث افسردگیه! مشکی تا جایی که برای لباسهای شما بود، خوب بود و با کلاس! به ما که رسید بد شد؟

بله قطعا رنگ مشکی، رنگ محبوب مسلمانان نیست، رنگ اول مسلمانان در حریم خصوصی، رنگ سفید و رنگ عبادت هم رنگ سفید و بعد از آن رنگ سبز و بعد از آن رنگ زرد و بعد آنها تمام رنگ‌های زیبای عالم است، اما رنگ حضور اجتماعی درجه یک آن مشکیه. که رنگ حجاب هم که برای حضور در اجتماع می‌باشد رنگ مشکیه.

اما رنگ مشکی ۶ معنی دیگر هم دارد:

۱ - رنگ مشکی رنگ اقتداره، به خاطر همین هم در ورزش‌های رزمی کمربند مشکی یعنی بالاتر از سیاهی رنگی نیست.

۲- رنگ مشکی رنگ داناییه، به خاطر همین هم ردای قاضیها و وکلا در جهان غرب همچنان مشکی یا سرمه‌ای بسیار سیری که به مشکی می‌مونه.

۳ - رنگ مشکی رنگ تقدسه، به خاطر همین هم ردای کشیش‌ها و راهب‌ها به رنگ مشکیه.

۴ - رنگ مشکی رنگ نه گفتن به غریزه جنسی و شهوته، به خاطر همین هم کارکرد ویژه‌ای در حجاب داره به خاطر اینکه قراره جاذبه‌های جنسیتی را به حداقل برسونه.

۵ - رنگ مشکی رنگ هیبت و عظمته، به خاطر همین رنگ پرده خانه خدا مشکی و سنگ‌های خانه خدا هم رنگش مشکیه و اون عظمت را شما بیشتر احساس می‌کنید.

۶ - لوازم منزل هم به رنگ مشکیه، چیزی که امروز تو بازار لوازم منزل ما هم اومده رنگ مشکیه.

خانمی که رنگ مشکی را برای چادرش انتخاب میکنه حد‌اکثر ایمنی را برای خودش ایجاد کرده و نشون میده که اینجا نقطه پایان نگاه‌های نامحرمان است و در فراسوی این حجاب، جایی برای نگاه‌ها و نیتهای ناپاک نیست.

زن جامعه ما با انتخاب رنگ مشکی در چادرش همه‌ را متوجه میکنه که جنسیت در روابط بین آدمها حاکم نیست بلکه این انسانیت ماست که مهمه.



[ چهارشنبه 30 بهمن 1392 ] [ 10:50 ب.ظ ] [ mahsa radmehr ]

[ نظرات() ]


تعادل
http://s5.picofile.com/file/8111704626/Sekke_Asab_Ta_adol_fb4fun_blogfa_com_.jpg

مرسی تعادل !!!!!
مرسی اعصاب !!!
خداییش خیلی لایـک داره این حرکت :|


[ دوشنبه 28 بهمن 1392 ] [ 03:29 ب.ظ ] [ mahsa radmehr ]

[ نظرات() ]


دوست پسر

یه ﺩﻭﺳﺖ پســـــــــــرم ﻧﺪﺍﺭیم ...

.

.

.

.

.

.

.

.
ﺩﺭ ﻋﻮﺽ ﺧﻄﻢ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺷﺎﺭﮊ ﺩﺍﺭﻩ ... :|
فكر وخیال ندارم
ﻏﻢ ﻭ ﻏﺼﻪ ﻧﺪﺍﺭﻡ
به مامان و بابام دروغ نمیگم
همه ی بستنی مو خودم میخورم
دغدغه كادوی ولنتاینم ندارم:l
ﮐﺴﯽ ﻫﻢ ﻧﯿﺴﺖ ﺑﺎ ﺍﺣﺴﺎﺳﺎﺗﻢ ﺑﺎﺯﯼ ﮐﻨﻪ ،
"" ﻗلبمــو ﺑﺸﮑﻮﻧﻪ""
ﺁﺧﺮﺷﻢ ﺑﻬﻢ ﺧﯿﺎﻧﺖ ﮐﻨﻪ ...
و هزاران جوایز نقدی دیگ :))
واااااااای چقدر من خوشبختــــــــــم:D
تاحالا از این زاویه به زندگـــــــــی نگاه نکرده بـــــــــودم :)))

من برم یكم ورزش کنم"



[ دوشنبه 28 بهمن 1392 ] [ 03:29 ب.ظ ] [ mahsa radmehr ]

[ نظرات() ]


تاکسی مخصوص کیلیپس

تاکسی مخصوص کیلیپس

تاکسی مخصوص کیلیپس

دیگر نگران گیر کردن کیلیپسان ب سقف نباشید خنده



[ دوشنبه 28 بهمن 1392 ] [ 02:18 ب.ظ ] [ mahsa radmehr ]

[ نظرات() ]


.....
دلم نه عشق میخواهد نه احساسات قشنگ
نه ادعاهای بزرگ نه بزرگ های پر مدعا...
دلم یک دوست میخواهد که بشود با او حرف زد
و بعد پشیمان نشد !!!...


[ دوشنبه 28 بهمن 1392 ] [ 11:20 ق.ظ ] [ mahsa radmehr ]

[ نظرات() ]


.......
بعضی حرفا رو نمیشه گفت !
باید خورد ...
ولی بعضی حرفا رو نه می شه گفت ؛
نه میشه خورد ....
می مونه سر دل ،
... میشه دل تنگ !
میشه بغض ،
میشه سکوت ...
میشه همون وقتی که خودتم نمیدونی چته... !!!


[ دوشنبه 28 بهمن 1392 ] [ 11:16 ق.ظ ] [ mahsa radmehr ]

[ نظرات() ]


متاسفم


[ یکشنبه 27 بهمن 1392 ] [ 12:07 ق.ظ ] [ mahsa radmehr ]

[ نظرات() ]


نظرتون چیه؟
نظرتون چیه؟



[ یکشنبه 27 بهمن 1392 ] [ 12:06 ق.ظ ] [ mahsa radmehr ]

[ نظرات() ]


ساعت مهندسی
ساعت مهندسی



توضیح این ساعت رو تو ادامه مطلب ببینید

ادامه مطلب

[ یکشنبه 27 بهمن 1392 ] [ 12:05 ق.ظ ] [ mahsa radmehr ]

[ نظرات() ]


عشق در یک نگاه


[ شنبه 26 بهمن 1392 ] [ 10:43 ب.ظ ] [ mahsa radmehr ]

[ نظرات() ]


آیفون
اینم نمونه ای از بچه های این دورو زمونه



[ شنبه 26 بهمن 1392 ] [ 10:41 ب.ظ ] [ mahsa radmehr ]

[ نظرات() ]


سوال جذاب
یک زن در مراسم ختم مادر خود ، مردی را می بیند که 
 قبلا او را نمی شناخت. او با خود اندیشید که این مرد بسیار
  جذاب است. او با خود گفت او همان مرد رویایی من است
 و در همان جا عاشق او می شود .اما هیچگاه از او تقاضای
  شماره نمی کند و دیگر آن مرد را نمی بیند. چند روز بعد او
  خواهر خود را می کشد.

به نظر شما انگیزه ی او از قتل خواهر خود چه بود؟

 

................................................................................................

......................................................................................

..............................................................................

...................................................................

........................................................

...........................................

...............................

....................

............

......

...

.

و اما پاسخ

 پاسخ در ادامه مطلب است اما قبل از رفتن به ادامه مطلب متن زیر را به دقت بخوانید....




اگر توانسته به این سوال پاسخ صحیح بدهید احتمالا
  شما یک بیمار روانی یا psychopath هستید
.

یکی از بزگترین روانشناسان امریکایی این تست را
  بر روی افراد زیادی انجام تا به این نتیجه برسد که
 چه کسانی پاسخ صحیح می دهند.

نکته ی جالب اینکه اکثر قاتل های سریالی به راحتی و
  سرعت توانستند جواب صحیح بدهند.

بنابراین اگر پاسخ شما صحیح بود احتمالا شما یکی
  از قاتل های سریالی آینده خواهید بود!
 
مبارک است



ادامه مطلب

[ جمعه 25 بهمن 1392 ] [ 12:50 ب.ظ ] [ mahsa radmehr ]

[ نظرات() ]


ولنتاین
ولنتاینgf/bfنداری؟؟؟؟؟ غصه میخوری ؟؟؟؟؟؟
یه لحظه فکر کن ..........
خیلی ها
روز مادر "مادر " ندارن
روز پدر"بابا" ندارن



گفتم که در جریان باشی.......


[ جمعه 25 بهمن 1392 ] [ 12:17 ق.ظ ] [ mahsa radmehr ]

[ نظرات() ]


مرد باش
آدم مـــــــرد بـاشـه و از تـو آشــــغــــــالا نـــــون دربیــاره ، صد شرف داره به اینکه آشــــــغــــــال بـاشـه و اززندگی مــــــــــردم نــــــون دربیــاره ...



[ چهارشنبه 23 بهمن 1392 ] [ 11:39 ب.ظ ] [ mahsa radmehr ]

[ نظرات() ]


تبر
هنگامی که تبر به جنگل آمد
همه ی درختان یک صدا فریاد زدند:
ای وای!!!! دسته اش از جنس خود ماست




[ چهارشنبه 23 بهمن 1392 ] [ 11:37 ب.ظ ] [ mahsa radmehr ]

[ نظرات() ]


ﺩﻭﺱ پسر
ﺩﻭﺱ پسر ﻣﻦ ﺑﺎ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﻭﺍﻗﻌﺎ ﺧﻮﺵ هــیکل ﻭ ﺧﻮﺵ ﻗﯿﺎﻓﺲ
ﻭﻟﯽ ﺧﯿﻠﯽ ﻓﻬﻤﯿﺪﺱ ...
ﮔﻔﺘﻪ ﻭﺍﺳﻪ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﻣﻦ ﺑﺘﻮﻧﻢ ﺭﺍﺣﺘﺘﺮ ﺑﻪ ﮐﺎﺭﺍﻡ ﺑﺮﺳﻢ ﺑﻬﻢ ﺍﺱ
ﺍﻡ ﺍﺱ ﻧﻤﯿﺪﻩ ...
ﺯﻧﮕﻢ ﻧﻤﯿﺰﻧﻪ .......
ﺍﻧﻘﺪﺭ ﺑﺎ ﺷﻌﻮﺭﻩ ﮐﻪ ﺣﺘﯽ ﺷﻤﺎﺭﻩ ﯼ ﻫﻤﺪﯾﮕﻪ ﺭﻡ ﻧﺪﺍﺭﯾﻢ !!!
ﯾﻨﯽ ﺍﻧﻘﺪﺭﺭﺭﺭ ﺑﺎ ﮐﻤﺎﻻﺗﻪ ﮐﻪ ﺣﺘﯽ ﺑﺎ ﻫﻢ ﺁﺷﻨﺎ ﻫﻢ ﻧﺸﺪﯾﻢ!!!
ﺍﺻﻼ ﺩﺭﺳﺖ ﻧﯿﺴﺖ ﺑﮕﻢ ﻭﻟﯽ ﺷﺎﯾﺪ ﺑﺎﻭﺭﺗﻮﻥ ﻧﺸﻪ ...
ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﯾﻪ ﻣﻮﻗﻊ ﻣﺰﺍﺣﻤﻢ ﻧﺸﻪ ﺣﺘﯽ ﯾﻪ ﺑﺎﺭﻡ ﺗﺎ ﺣﺎﻻ
ﻫﻤﺪﯾﮕﻪ ﺭﻭ ﻧﺪﯾﺪﯾﻢ ...
ﯾﻨﯽ ﺗﺎ ﺍﯾﻦ ﺣﺪ، ﺩﺭﮐﺶ ﺍﺯ ﻃﺮﻑ ﻣﻘﺎﺑﻠﺶ ﺑﺎﻻﺱ ﮐﻪ ﺣﺘﯽ
ﻫﻤﺪﯾﮕﻪ ﺭﻭ ﻧﻤﯿﺸﻨﺎﺳﯿﻢ ﻭ ﺍﺯ ﻭﺟﻮﺩ ﻫﻤﺪﯾﮕﻪ ﻫﻢ ﺧﺒﺮ
ﻧﺪﺍﺭﯾﻢ !!!
ﺁﺭﻩ ...
ﻣﯿﺪﻭﻧﻢ ﺍﻻﻥ ﻫﻤﺘﻮﻥ ﺩﺍﺭﻩ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺣﺴﻮﺩﯾﺘﻮﻥ ﻣﯿﺸﻪ ﮐﻪ ﭼﺮﺍ
ﺷﻤﺎ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺩﻭﺳﺖ پسرا ﻧﺪﺍﺭﯾﻦ ﻭﻟﯽ ﻣﻦ ﺩﺍﺭﻡ


[ چهارشنبه 23 بهمن 1392 ] [ 11:25 ب.ظ ] [ mahsa radmehr ]

[ نظرات() ]


نظرتون چیه؟
نظرتون چیه؟؟؟؟؟




[ دوشنبه 21 بهمن 1392 ] [ 10:24 ب.ظ ] [ mahsa radmehr ]

[ نظرات() ]


آلزایمر

چمدونش ر
ا بسته بودیم،
با خانه سالمندان هم هماهنگ شده بود
کلا یک ساک داشت ،
کمی نون روغنی، آبنات، کشمش
چیزهایی شیرین، برای شروع آشنایی ......
گفت: "مادر جون، من که چیز زیادی نمیخورم
یک گوشه هم که نشستم
نمیشه بمونم، دلم واسه نوه هام تنگ میشه!"
گفتم: "مادر من دیر میشه، چادرتون هم آماده ست، منتظرن."
گفت: "کیا منتظرن؟ اونا که اصلا منو نمیشناسن!
آخه اون جا مادرجون، آدم دق میکنه ها،
من که اینجا به کسی کار ندارم
اصلا، اوم، دیگه حرف نمی زنم. خوبه؟ حالا میشه بمونم؟"
گفتم: "آخه مادر من، شما داری آلزایمر می گیری
همه چیزو فراموش می کنی!"
گفت: "مادر جون، این چیزی که اسمش سخته رو من گرفتم، قبول!
اما تو چی؟ تو چرا همه چیزو فراموش کردی دخترم؟!"
خجالت کشیدم ...! حقیقت داشت، همه کودکی و جوونیم
و تمام عشق و مهری را که نثارم کرده بود، فراموش کرده بودم.
اون بخشی از هویت و ریشه و هستیم بود،
راست می گفت، من همه رو
فراموش کرده بودم!
زنگ زدم خانه سالمندان و گفتم که نمی ریم
توان نگاه کردن به خنده نشسته برلب های چروکیده اش رو نداشتم، ساکش رو باز کردم
نون روغنی و ... همه چیزهای شیرین دوباره تو خونه بودن!
آبنات رو برداشت
گفت: "بخور مادر جون، خسته شدی هی بستی و باز کردی."
دست های چروکیدشو بوسیدم و گفتم:
"مادر جون ببخش، فراموش کن."
اشکش را با گوشه رو سری اش پاک کرد و گفت:
"چی رو ببخشم مادر، من که چیزی یادم نمی یاد،
شاید فراموش میکنم! گفتی چی گرفتم؟ آلمیزر؟!"
در حالی که با دستای لرزونش، موهای دخترم را شونه میکرد
زیر لب میگفت:
"گاهی چه نعمتیه این آلمیزر...!"


[ شنبه 19 بهمن 1392 ] [ 07:45 ب.ظ ] [ mahsa radmehr ]

[ نظرات() ]


"تست بازیگری"


+ رامبد جوان : ...در می زنی،من مثلا یه خانومم،درو باز می کنم میگم بله...تو یه جوری که من حالم بد نشه به من توضیح میدی که
ماشینمو دزد برده...

 ....
.
* پسر خاله : می خواستم بگم اگه به شما بگن
باباتون فردا می میره حاضری چه قدر پول بدی که نمیره؟

+ هر چی که دارمو ندارم...

* اگه بگن مادرتونم روش چی؟!

+ دیگه هر چی که دارمو ندارمو از اینورو اونور می تونم جور بکنم...

* اگه بگن خودتونم روش سه تایی؟!

+ چرا آخه...؟

* مثلنه دیگه...

 + دیگه نمی دونم باید چی کار کنم...

* نمی دونی؟

+ نه !

ولی خوشحال باش...هیچکدومشون نمی میرن...
خودتم زنده می مونی...
یه ماشین قراضه جایه باباتو ننتو خودت به باد رفت!... به درکــــــــ!













[ شنبه 19 بهمن 1392 ] [ 04:33 ب.ظ ] [ mahsa radmehr ]

[ نظرات() ]


روز برفی دانشگاه


[ جمعه 18 بهمن 1392 ] [ 10:38 ب.ظ ] [ mahsa radmehr ]

[ نظرات() ]


.: تعداد کل صفحات 3 :. [ 1 ] [ 2 ] [ 3 ]

مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه

هدایت به بالا

کد هدایت به بالا

نایت نما
  • کد نمایش افراد آنلاین